تبليغاتX
تنها برای تو خدای من

تنها برای تو خدای من

 

پروردگارم

انگار فرشتگان بی راه نگفته بودند و دانسته بودند

که بعضی مان آنچنان که تو شایسته خلق کرده ای

شایسته خلقت نخواهیم بود

انگار فرشتگان بی راه نگفته بودند

که من نا خلف بوده ام برای خلیفگی تو در این نا کجا

این تبعید گاه را می گویم

همین زمین خودمان

و حالا هنوز، پروردگار، خداوندم

فرشتگان به تسبیح تو مشغولند

و من دور از چشم آنان و درست زیر نگاه تو

یک به یک فرصت ها را به باد می دهم

و دائم می گویم امروز هم نه ، از فردا آغاز می کنم...

تا فرشته ها از حرفشان پشیمان شوند

و تو پروردگارم، خداوند، تو که می دانی هر آنچه من و فرشته و غیر نمی دانیم

بگو

بگو که من کیستم که به لطف مرا خلیفه خوانده ای؟

بگو خداوند...

تزدیک تر از...

                        ... اقرب الیه من حبل الورید

 

 

+ نوشته شده در  89/01/14ساعت 9  توسط اشک آسمون  | 

 

سلام خداجون

کلی حرف تو دلم دارم که تا الان نتونستم برای کسی بگمشون

وقتی می خوام لب باز کنم به گفتن

زبونم بند می یاد و نمی تونم اون چیزی که می خوامو به کسی بگم

شاید به خاطر غرورمه که هیچ وقت نذاشته کسی بفهمه منم تا به حال شکست خوردم

وقتی شکست می خورم اونقد ظاهرمو خوش نشون میدم

که کسی نفهمه من شکست خوردم

اما خدایا دلم پره ، خیلی پر

وقتی میشکنه آروم ِ آروم میشکنه طوری که صداشو حتی خودمم به سختی میشنوم

آخه دلم مثل خودم اهل هیاهو نیست

وقتی میشکنه سکوتی میکنه که به دنیایی می ارزه

اما می دونم

می دونم که تو می شنوی

ولی اینو نمی دونم

نمی دونم که چرا با اینکه میشنوی می ذاری شکسته بمونه

همیشه ازت خواستم و می خوام که هرچی به صلاحمه برام رقم بزنی

هر چی که می تونه برام بهترین باشه

به خاطر همین سکوتتو می ذارم به پای همون حکمت قشنگت

شاید همه این شکستنا برام خوب باشن

خدایا ازت یه گله ی کوچولو دارم

چرا

چرا منو انقد دل نازک و شاید لوس و نازک نازنجی آفریدی

منی که حتی با یه اخم دلم میشکنه ...

کاش اینطوری نبودم

شاید اون موقع تحمل خیلی چیزا برام آسون میشد

خدایا ازت یه خواهش بزرگ دارم

انقدر بهم قدرت بده تا همه اینارو تحمل کنم

و فقط درد دلمو واسه خودت بیارم نه هیچ کس دیگه

 چون من محرمی محرم تر از تو نمیشناسم خدای من

خدایا ازت می خوام کمکم کنی بشم همون آدمی که قبلا بودم

بشم خودم، خود خودم

خودی که شاید خیلیا تعریفشو می کردن

نه به خاطر تعریفش

 به خاطر خودم

به خاطر اینکه می خوام خوب باشم

خودت می دونی که اون تعریفا هیچ وقت منو مغرور نکرد

چون می دونستم تو این غرورو دوست نداری

به خاطر همین همیشه به خودم می گفتم متواضع  باش

می ترسیدم  بدت بیاد و همه اون چیزا رو ازم بگیری

نمی دونم چقدر موفق بودم اما باورکن تمام تلاشمو کردم تمام تلاشمو

حتی خیلی وقتا خودمو دست کم گرفتم تا مبادا کسی فکر کنه دارم مغرور میشم

اما نمی دونم چطور شد تا بزرگ شدم، بد شدم

 بد

خدایا

کمکم کن تا خوب باشم به اندازه ی خودم برای خودم

خوب واقعی

نمی خوام همش حرف باشه، کمک کن که نباشه

می دونم زمان می بره

کمکم کن تا محکم باشم

خدای من

دستمو بگیر تا این پله ها رو تا آسمون یکی یکی طی کنم و پام نلغزه

برای سال نو هم می خوام دعا کنم

اول آرزوی سلامتی و ظهور امام عصرمون

دوم اینکه همه اونایی که دوسشون دارم سالم و سلامت باشن

و به همه آرزو های قشنگشون برسن

بعدم ، ازت میخوام بهم کمک کنی تا بتونم به اون چیزایی که می خوام برسم و خوب باشم

برای تو برای خودم و برای همه

فعلا همینا

اما من هنوزم آرزو دارم  

هنوزم دعا می کنم

هنوزم چیزایی برای خواستن ازت دارم

شاید برای خودم نه

اما برای ...

من هنوزم آرزو دارم ...

 ..:: برايت دعا ميكنم تا خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد ::..

                                                 دوست دارم خدای من

 

 

+ نوشته شده در  88/12/27ساعت 20  توسط اشک آسمون  | 

 

سلام خداجون

اومدم بگم ، فهمیدم ...

بالاخره رسیدم ، به اون چیزی که باید می رسیدم

و به این کلام دلنشینت : " آیا خدای مهربان برای بنده اش کافی نیست ؟ "

چقدر به من نزدیک بودی و من ازتو چقـــــدر دور

خداجون ببخش به خاطر تمام کوتاهیام

ببخش به خاطر تمام کوچیکیم

و به خاطر تمام بزرگی و عظمتت

ببخش اگه آبروی کسی رو بردم!

خنده داره نه خداجون ؟ خودت می دونی چیو میگم...

هیچ کس برای آدما نمیمونه

به جز خود تو که از اول تا آخر آخرش مراقبمونی و هوامونو داری

خدایا مواظبم باش

هیچ وقت، حتی یک لحظه، منو به حال خودم رها نکن

چون اون وقته که نابود نابود میشم .

قربون مهربونیات برم

ببخش منو به خاطر تمام نا سپاسیم و تمام نا شکریم

خداجون ازت میخوام که  روز به روز به ترسی که از تو و خشم تو دارم اضافه کنی

ازت می خوام روز به روز امیدمو به خودت و رحمتت بیشتر کنی

چون ترس از تو می تونه پاک نگهم داره

و امید به خودت می تونه به دلم امید زندگی بده

خودت همه چیو می دونی

نمی خوام از چیزایی که گذشت حرف بزنم فقط می خوام منو ببخشی خدا

خودت می دونی چه ترسی دارم از ناراضی بودنت

کاش منم می شدم یکی از فرشته هات

می دونم مقام آدمیت از فرشتگی بالاتره

اما خودت گفتی که آدمیت،انسانیت

کی دیگه آدمیت و انسانیت خودشو حفظ کرده

خدایا، آدم پیدا میشه ؟

نمی دونم شایدم تقصیره خودمه که به دنیا اومدم

شاید با اصرار خودم بوده ، نه ؟

اما دیدی

دیدی که تا چشم باز کردم زدم زیر گریه...

فکر می کردم تنهای تنها شدم

اما تو مثل همیشه کنارم بودی "اقرب الیه من حبل الورید"

خدایا فهمش خیلی سخت بود

الان که بزرگ شدم و این همه مدت از هبوطم به زمین میگذره

تازه فهمیدم از چه جایی گذشتم

دلم می خواد بهت نزدیک بشم

خیلی خیلی نزدیک

بازم به خاطر دوریم گریه کنم

بازم ازت بخوام که منو برگردونی به همون جایی که بودم

میشه خدای من؟

میشه وقتی برمیگردم پیشت شرمنده نباشم

خوب نه، نمیشه نبود اما خدایا ازم راضی باش

کمکم کن روز به روز بیشتر بفهممت

بیشتر ردپاتو تو زندگیم پیدا کنم

خدایا من به تو محتاجم

محتاج محتاج

اما دوس ندارم به غیر از تو محتاج هر مرد و نامرد دیگه ای باشم

کمکم کن ...

فقط خودت

راستی یه کاری کن فاطمه بعد عید بتونه بره مشهد

پابوس امام رضا(ع)...                                       

                                   دوسِت دارم خدای من

 

 

+ نوشته شده در  88/12/24ساعت 11  توسط اشک آسمون  | 

 

خداوند ...!

تعجیل می کنم در داشتن و رسیدن

به آنچه که تو در کسب آن صبور پاسته ای

و پیوسته خواهان آنم

که تو آن را برایم نمی خواهی

و نمی دانم

نمی دانم خداوند

اگر تعجیل تو

در تادیب من به خاطر ناروایی اعمال ناپسندم

در حق خویش و در حق تو

به اندازه تعجیل من

در انجام و ارتکاب آنها بود

چندین بار

سزاوار و محکوم مرگ و هلاک و فنا می شدم

و پروردگار

چه بندی میشود رهایی

آنگاه که تو انسان را از بند بندگی رها سازی

و در طغیانش

انسان را

بنده را

به بند خویشش رها سازی

چه بندی میشود رهایی...

خداوند ...

مهلت...

باز هم مهلت می خواهم

تا راه زنم به سوی تو...

و تو را دریابم

 تو را دریابم

تنها به امید آنکه تو

مرا دریابی

و به خویشم رها نکنی

که هلاکی بدتر از این رهایی نیست...

خداوند...

نزدیک تر از...

                             ... اقرب الیه من حبل الورید

 

 

+ نوشته شده در  88/12/22ساعت 14  توسط اشک آسمون  |